فريد الدين العطار النيسابوري
113
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
چون بناىِ وصلِ تو بر اصل بود * هر چه كردم بر اميدِ وصل بود وصل خواهم و آشنايى يافتن * چند سوزم در جدايى يافتن باز دختر گفت اى پيرِ اسير * من گران كابينم و تو بس فقير سيم و زر بايد مرا اى بىخبر * كى شود ، بى سيم و زر ، كارت چو زر چون ندارى تو سرِ خود گير و رو * نفْقَهاى بستان ز من اى پير و رو همچو خورشيدِ سبك رو ، فرد باش * صبر كن مردانهوار و مرد باش شيخ گفت اى سرو قدِ سيم بَر * عهد نيكو مىبرى الحق به سر كس ندارم جز تو اى زيبا نگار * دست ازين شيوه سخن آخر بدار هر دم از نوعِ دگر اندازيَم * در سر اندازى و سراندازيَم چون تويىِ تو بخوردم هر چه بود * در سر و كارِ تو كردم هر چه بود در رهِ عشقِ تو هر چم بود ، شد * كفر و اسلام و زيان و سود ، شد چنددارى بىقرارم ز انتظار * تو ندادى اين چنين با من قرار جملهء يارانِ من برگشتهاند * دشمنِ جانِ منِ سر گشتهاند تو چنين ، ويشان چنان ، من چون كنم ؟ * چون نه دل ماند و نه جان ، من چون كنم ؟